ضیافت اول:
خانه
کورش رفیعی (اثر)
-------------------------------------
ضیافت دوم:
محمدرضا شیرازی (طرح سوم)
-------------------------------------
ضیافت سوم:
آرش پوراسماعیل
اولدوز فضلعلی
-------------------------------------
ضیافت چهارم:
مرتضی میرغلامی (ایرانشهر)
-----------------------------------
ضیافت پنجم:
نصیر زرینپناه (طرح نوشته)
-------------------------------------
ضیافت ششم:
احمدرضا سلیمانی
سمیرا گودرزی
(پرتیکان)
-------------------------------------
ضیافت هفتم:
نینا شاهرخی
-----------------------------------
ضیافت هشتم:
علی اعطا (کلوناد)
-------------------------------------
ضیافت نهم:
محمدرضا منعام و فرناز ضرابیان
-------------------------------------
ضیافت دهم:
کمال یوسف پور (زروان)
-------------------------------------
ضیافت یازدهم:
کلوب معماری برای دختر و پسرهای معمار
دو ماهنامه ضیافت وبلاگهای معماری
سازمان نظام مهندسی ساختمان
شرکت خدمات بیمه ای تلاش - شعبه غرب تهران - بیمه ایران
سنجش مستمر
سایت جامع صنعت ساختمان
آرمانشهر سایت مرجع هنر و معماری
آرشیو لینکدونی
گنبد یا آسمانه همانطور که از نامش بر می آید، شباهتی رمزی با آسمان و عرش دارد. گنبد مظهر آسمان و فضای مکعبی شکل ِزیرین آن مظهر زمین و ماده، و قوس مقرنس کاری شده آن همچون حلقه واسط زمین و آسمان تلقی می گردد. حضرت رسول (ص) در روایت معراج، گنبد عظیمی را وصف می کند که از صدف سفیدی ساخته شده و بر چهار پایه در چهار کنج قرار گرفته و بر این چهار پایه، این چهار کلام "بسم الله الرحمن الرحیم" از فاتحة الکتاب را نوشته اند و چهار جوی آب، شیر، عسل و شراب ِطهور- که مظهر سعادت ابدی و سرمدی است - از آنها جاری است.
پوشش گنبد در ایران سابقه ای دیرینه دارد و به دوره اشکانیان می رسد. کمبود چوبهای استوار و کشیده که در حقیقت عنصر اصلی پوشش مسطح تخت است، سبب شده است که پوشش سقف و گنبد رواج پیدا کند و به خصوص در دهانه های وسیع تر جای پوشش تخت را بگیرد. اما اقبال و تکرار این مهم به مرور زمان به گنبد شأنی نمادین هم داد.
کهن ترین شکل های منحنی، در پوشش زیرین چغازنبیل (هزاره دوم ق. م.) دیده شده است. در متون موجود، قدیمی ترین گنبدی که به آن اشاره می شود، مربوط به دوران اشکانی و اوایل ساسانی است. این گنبد در شهر فیروزآباد و به قطر 16. 1 متر بنا شده است. در دوران ساسانی گنبد سازی رواج بیشتری می یابد.
پس از اسلام، شوق پیامبر برای نماز زیر آسمان باز و توصیه های ایشان، ایرانیان هوشمند را بر آن داشت که برای جامه عمل پوشاندن به این توصیه ها، آسمانه یا گنبدی شبیه آسمان را بر فراز سر مسلمین برپا دارند.
روش گنبد سازی چه در دوران ساسانی و چه در دوره اسلامی با استفاده از نظم دقیق ریاضی در شکل بندی و ساختمان و با کاربست شیوه های صحیح صورت می گیرد. گنبد سازی در دوران سلجوقی به نهایت پیشرفت خود می رسد و در عصر صفوی، آمیزه ای از قدرت و زیبایی می شود.
گنبد در معماری رومی نیز جایگاه ویژه ای داشته و تصادفی نیست که در مهمترین بنای مذهبی رومی، پانتئون، گنبد مرکز توجه بوده است. البته تداعی شکوه و عظمت که خاص گنبد بود، مانع از این شد که رومی ها از گنبد برای بنا های پیش پا افتاده تری استفاده کنند. در معماری بیزانسی نیز از گنبد در کلیساها و صومعه ها به وفور استفاده شده است.
Six Senses Hideaway Zighy Bay, Oman
Joule Hotel, Dallas
Banyan Tree Hotel, Seychelles
Four Seasons Resort Bali, Jimbaran Bay
One&Only Reethi Rah Resort, Maldives
Intercontinental Hotel, Hong Kong
Wynn Hotel, Las Vegas
Crown Macau, Taipa Island
Gallery Hotel, Singapore
Hotel Habita, Mexico City
La Casa Que Canta, Mexico
The Crater at Homestead Resort, Utah
Gran Hotel Central, Barcelona
Intercontinental Tahiti Resort, French Polynesia
دین اسلام در همه وجوه انسان جاری و ساری است؛ در این دین هیچ چیز نیست كه متأثر از امر مقدس نباشد. فقط سلسله مراتبی از " وجود" در كار است كه ریشه در توحید الهی دارد.
این توحید ِنهفته در متن هستی، بیش از همه در هنرهای جهان اسلام مشهود است؛ هنرهایی كه در آن هیچ تمایزی میان هنرهای ظریف و صنایع كاربردی وجود ندارد؛ تكنیك و زیبایی وجوه مكمل خلاقیت هنری است.
به طورکلی در ادیان، هنر، از صنعتگری و كار صنعتگر از بقیه وجوه زندگی، مخصوصاً زندگی اعتقادی او جدا نیست. اعتقادات ِهنرمند در همه اندام و جوارح حیات او ساری و جاری است و مایه نشاط و اسباب شعف مدام اوست. هنرمند در این ساحت به حضور هماره در برابر ذات باریتعالی اعتقادی راسخ دارد و او را از رگ ِگردن به خویشتن نزدیکتر می بیند و می داند (4). این جنبه خاص بیش از همه در رابطه میان برادرمآبی های اصناف صنعتی دیده می شود؛ در اینجا روند ِراز آشنایی و مهارت و ظرافت ِ كاری كه در هر مرحله از شاگردی صورت می گیرد با تهذیب تدریجی در سلوك روحانی مطابقت دارد.
مؤمنان و متفكران مسیحی (5) هم آثار هنری را تجسم لاهوت در ناسوت می دانستند و براساس این باور، هنر را، ودیعه ای مقدس معرفی می كردند و برای آن منزلتی خاص قایل بودند؛ آنان تصویرهایی را كه هنرمندان بر اساس روایات و قصص انجیل پدید می آوردند محق ِاحترام می دانستند. هنر و معماری بیزانس (6) هم، زاده ایمان مسیحی هنرمندان و خواست ِارباب كلیسا بود و این مهم در تار و پود آثار هنری و معماری آن تنیده و بافته شده بود؛ مثلا:
معماری بیزانس بر زمینه ای صلیبی شكل و با هندسه ای مایه و پایه گرفته از محتوای فراخوان كشیشان و راهبان، كلیساهای عظیمی را به وجود آورد. معماران بیزانس حتی گاه با جرح و تعدیل معابد یونانی - رومی به ایجاد كلیسا می پرداختند تا آن را هرچه بیشتر به نظام اعتقادی خود نزدیک سازند (7).
معماری اسلامی علاوه بر این که در همسایگی جغرافیایی هنر و معماری بیزانس (كه بر عنصر تزیین، بخصوص موزاییك و وفاداری به مضامین دینی علاقه مند بود) بود در همسایگی ِ تاریخی معماری ایرانی هم قرار داشت و می دانیم كه:
در فرهنگ ایران باستان که همواره یکتاباور است - اگرچه فرهنگ دینی و اساطیری نسبت به فرهنگ یونانی چیرگی دارد - اما این به معنی نسبت عموم و خصوص مطلق نمی باشد بلكه پای تداخل دو فرهنگ اساطیری و متافیزیكی به نسبت عموم و خصوص من وجه در میان است. (8)
آثار معماری باقیمانده از عصر هخامنشی نشان می دهد كه ایران، عرصه رویارویی فرهنگها، وبه دنبال آن هنر ایرانی محل جلوه گری هنرهای مختلف اساطیری آن روزگاران بوده است (9)؛ این مهم را در آثار و آرا بسیاری از اندیشمندان می توانیم به وضوح مشاهده كنیم (10). همان حقیقتی كه در دوران ما قبل یونانی شرق برای هند و چین و ژاپن محقق شده بود در ایران و مصر و بین النهرین به صورت دیگر به روی آدمی گشوده شد؛ صور منقوش رازآمیزی كه مبین نوعی تفكر تنزیهی بود.
در ایران باستان، صورتها و چهره های طبیعی نیز در هاله ای از صور خیالی و مثالی قرار دارند و این تا به حدی است كه می بینیم برخی از مرغان واسطه زمین و آسمان محسوب می شوند.
در حجاریهای تخت جمشید، آنجا كه تصاویر انسانی بر دل سنگ حك شده است نیز نوعی آرامش اثیری به چشسم می رسد. چهره ها تماما سنخ (11) هستند و بیانگر فرد مشخص و معلومی نمی باشند و جملگی از خصوصیات نسبتا یگانه ای برخوردارند (12).
معماری ایران باستان بر پایه یزدان شناسی، جهان شناسی و انسان شناسی خاص زرتشتی جلوه گر بود:
مثلا آتشكده ها بر اساس اشكال چهار گوش كه دو قطرش مركزی را می سازد كه جایگاه جاویدانان و محل آفرینش فرشتگان و ماوای اهورامزدا ست بنا می شود. جلوه چنین تفكری را در معماری چهارتاقی پارتی و ساسانی می بینیم: گنبدی بر چهار پایه (13) كه بر فراز آتشگاهها ساخته می شد (14).
مهمترین مساله ای كه هر معمار در اندیشه آفریدن آن است، فضا می باشد؛ و معماری محصول ابداعات یك ذهن خلاق و نواندیش است كه در فضا جلوه می كند: فضا از كلام و رنگ و صوت به مراتب لطیف تر است و جوهری الطف دارد.
فضا همان تصور كلی و صورت مثالی است كه به تجسم در آمده، قالب جسمانی (از سنگ و چوب و آجر و گچ و..) یافته و در معرض نگاه و نگرش ما قرار گرفته است. فضا از سویی متصل و مرتبط با قالب جسمانی است و از سوی دیگر معطوف به ایده های (ذهنی، مفهومی و كاربردی) معمار. پس با این حساب می توان گفت كه فضا نه جسم است و نه جان: فضا لولای میان جسم و جان است. فضا آن جسمی است كه در آن جان دمیده شده است و یا جانی است كه جامه جسم به تن پوشیده و در عالیترین افق تجلیات آرزویی انسان ایستاده است. فضا، در نظرگاه معمار در قصد اول است و در ایجاد آخر.
در عرصه معماری، لطیف ترین عنصر (فضا) از ماده می شكفد و به مانند انسان در قلمرو قطبانیت سر می افرازد تا نشان دهد كه اشرف مخلوقات جهان در پرتو موهبت خداوند (فیاض علی الاطلاق) می تواند با ابداعات ناب خود به ماده شرافت ببخشد. (3)
معماری اسلامی همواره در پی آن بوده است كه فضایی بیافریند كه در آن پیوسته بر سرشت گذرای ِ اشیای مادی تاكید شود و تهی بودن اشیا ملحوظ نظر قرار گیرد. اما اگر قرار بود اشیا غیر واقعی و هیچ باشند در آن صورت اصولا شیی وجود پیدا نمی كرد و هنری در كار نبود تا درباره آن بحث و گفتگو به میان آید. اشیا در اینجا تنها بازتاب دهنده حقیقت ِ اصیل عالمند که در این مسیر هرچه بیشتر مؤثر باشند ارزشمندترند. لازم است بر هر دو این جنبه مؤكدا تاكید گردد. یكی با فضای خالی متناظر است و دیگری با ماده، فرم، رنگ و.. مثبت كه در اثر هنری به كار می آید. این دو خویشاوندی بسیار خوشایند در مجاورت یكدیگر صد البته تجسم بخش هستی كامل هر شیی، زداینده عدم واقعیت آن و نشانگر واقعیت ذاتی آن در جایگاه جلوه ای مثبت و كلیتی هماهنگ هستند. مجاورت این دو بعد را در هنرهای تجسمی به روشنی و به شیوایی هرچه تمامتر می توان دید: آنجا كه فضای منفی و فرم مثبت به طور برابر دربردارنده سهمی بنیادی هستند.
نقشهای ِاسلیمی این مجال درخور توجه را بدست می دهند تا به قلب ماده سرایت و رسوخ كند، تیرگی را از آن بزداید و آن را در برابر انوار الهی چشم نواز سازد و شفاف كند. اسلیمی ها به گونه های مختلف، فضای خالی را در هنر اسلامی رقم می زند و اشیای مادی را از آن سنگینی ِنفس گیرشان آزاد می سازد و به روح مخاطب فرصت و فراست و رخصت پرواز می بخشد. توسعه و تكرار موسیقیایی این نقوش است كه از ثابت ماندن نگاه در یك نقطه جلوگیری می كند و به نگاه و نظر، مجال حركت می دهد.
معماری اسلامی، فراتراز صرف ِتجربه ای زیباشناختی یا فضایی است؛ این معماری جلوه ای نمادین از حقیقتی والاتر است.
Copyright © 2008
All rights reserved © Design By:
Morteza11
کپی برداری از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز می باشد